بنفش

بنفش
آخرین نظرات
۲۰
فروردين ۹۵

امروز تو اینترنت همینطوری می گشتم، توی گوگل وبلاگی رو که با همکلاسیای دانشگاه داشتیم رو پیدا کردم، هنوزم مونده...

یادش بخیر...همه چیز می ماند...فقط انسان عوض می شود...

وقتی توی تنهایی خودم به فکر فرو می روم و به گذشته و خاطراتش فکر می کنم، به آینده و پیشامدهایش نیز، می ترسم، خیلی می ترسم....

نمیدانم چرا، چرا اینقدر ترسو شده ام...

روزی بوده که من کودکی بیش نبوده ام و دنبال شیطونی، شلوغ ترین بچه مدرسه و خونه و فامیل

روزی بوده که پدر و مادرم جوون بودن....

روزی بوده که من و بابا و مامان و داداشم یه خونواده بودیم کنار هم...

روزی بوده که ...

روزی بوده که دانشگاه قبول شدم و می ترسیدم از دانشگاه...

روزی بوده از مدرسه رفتن میترسیدم و مامانم منو مدرسه میبرد...

واقعا این روزها بوده؟!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۲۰
سیامکِ ...

نظرات  (۱)

۲۰ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۱۲ چشم به راهم ...
ترس همیشه هست!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی